سلام بازم دير كردم و يه مدت تقريبا طولاني نبودم بهونه اي نمي خواهم براي اين غيبتم بيارم اتفاقات زيادي تو اين مدت افتاده تلخ و شيرين اما دوست ندارم تلخي ها رو يادآوري كنم يكي از اتفاقات شيريني كه برام تو اين مدت افتاده آشنايي من با نيما بود ، همه چيز ازيك مهموني و يه شوخي كوچيك و يه خنده شروع شد و انگار زمين و زمان دست به دست هم دادن تا من و نيما با هم دوست بشيم . اون از من خوشش اومد براي اينكه ميگفت شادي و شيطوني و هنوز مثل دختر بچه ها شلوغ ميكني و ميخندي و...... جالب بود برام از نيما خوشم اومد آخه با بقيه مردها فرق داشت بيشتر مردها خوب و پاك بودن دخترو ميزارن رو حساب كم خنديدن يا آروم بودن و زياد حرف نزدن يا ...... ولي نيما اين طوري نبود. نيما مي خواهد مال هم بشيم و يه زندگي رو شروع كنيم حتی من و با خانواده و فامیلاشون هم آشنا کرده و همدیگرو دیدم . منًُُُُُُ ،هم خوشم مياد ازش و هم ميترسم ،هنوز از خودم مطمئن نيستم ، آخه هنوز نميتونم به حرفاش و قولهاش اعتماد كنم منظورم اين نيست كه اون قابل اعتماد نيستا نه نيما خوبه ولي يه تجربه تلخ تو زندگيم هست. خاطره يه آدمي كه زد زيره تمامه حرفاش و قولهاش، آدمي كه خودش اومد و خودشم بي دليل رفت و رفتنش و توجیه کرد. ميدونم همه آدم ها مثل هم نيستن و من نبايد به خاطره اون خاطره بد به حرف هاي نيما شك كنم و ... ولي خودمم نميدونم اميدوارم با مرور زمان همه چيز درست بشه الهی آن ده که آن به .
مي ترسم... نه از مرگ... و نه حتي از تنهايي... مي ترسم... از آدم ها...از آدم ها مي ترسم... از اونايي كه نقاب دارن... از دروغاشون... از اونايي كه فكر مي كني دوستن... ولي يهو مي شن كابوست... از اونايي كه خيلي ساده و راحت مي شكوننت... از اونايي كه هيچوقت نميشه شناختشون...هيچوقت... از همه دوستای خوبم که به اینجا سر زدن و جواب سوالمو میدن ممنونم .... بعضی به زندگی به عنوان یک چیز پوچ و
بی هدف نگاه می کنند و بعضی به آن به عنوان یک بازی و بعضی اصلا فکر نمی کنند که زندگی
چیست و بعضی دیگر به نوعی دیگر : تو به زندگی با چه دیدی نگاه می کنی
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شاید بپرسید چرا انقدر مهمه که بدونم زندگی برای من چه مفهومی دارد. به چند دلیل: 1- به نوعی که به زندگی نگاه می کنی، همانطور رفتار می کنی. و به همین صورت به جلو بروید. پس می بینید که مهم است بدانیم که به زندگی به چه نوعی نگاه می کنیم.... تو به زندگی با چه دیدی نگاه می کنی
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام امروز می خوام در باره ساده دلی بگم ساده دلی بد نیست اما گاهی که با ساده لوحی
قاطی می شه و اشتباه گرفته می شه می تونه به یه فاجعه بزرگ تبدیل شه . مثل آدمایی که ندیده و نشناخته اعتماد می کنن
. مثل آدمهایی که با اینکه حس می کنن دارن
اشتباه می کنن و به طور مثال آدم مقابلشون اونی نیست که می خوانش اما به حکم عادت
، گاهی فقط به خاطر یه شیطنت کودکانه به
کارشون ادامه می دن گاهی وقتا فقط کافیه کمی به آدما و موجهای
جدیدی که به ذهنت می رسن دقت کنی و اونا رو همون جوری که هستن ببینی و به کلماتی که صرفا برای گول زدن خودمون به
کار می بریم . به بهانه های مختلف و نمی دونیم تنها قربانی
این تصمیمات اشتباه خودمونیم . ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفش های او راه بروم . آدمها دو دسته هستند یا مادرزاد گرگ به
دنیا می آیند و یا بره متولد می شوند. گرگها همیشه گرگ می مانند؛
ولی بره ها در نهایت یا به گوسفندی تمام عیار تبدیل می شوند، و یا
اینکه یاد می گیرند چگونه گرگ بشوند ! قسمت جالب ماجرا اینجاست
که گرگهای "بره زاده" حریصتر و خونریزتر از گرگ "گرگ زاده"
میشوند !!! زیرا "گرگ زاده
ها" تنها از روی غریزه می درند؛ ولی "بره زاده ها" از روی عقده حقارت ، کینه و
نفرت... - آشفتگی من از این نیست که
تو به من دروغ
گفته ای، از این
آشفته ام که دیگر
نمیتوانم تو
را باور کنم - ما كمتر در باره آنچه
داريم فكر
ميكنيم ، در
حاليكه
پيوسته در
انديشه
چيزهايي
هستيم كه
نداريم - برگ در انتهای زوال می افتد و
میوه در انتهای کمال، بنگر که تو چگونه می افتی - خوشبختي فاصله اين
بدبختي است تا
بدبختي ديگر - درد انديشيدن را بيشتر از آرامش جهل دوست دارم - بدبختي تنها در باغچه اي
که خودت کاشته
اي مي رويد - كسی كه در آفتاب زحمت كشیده،
حق دارد در سایه استراحت كند درد من حصار بركه نيست . درد من زيستن با ماهياني است كه
تصوري از دريا در ذهنشان جايي ندارد . دکتر مظفر شریعتی دوستای خوبم حتما یه سر به سایت دکتر مظفرشریعتی بزنید . 1387/11/18 این عکس و به یاد آقای فرید بختیاری نژاد این شعرم به یاد آقای محمد مجدی و خانوم گلش. روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست ... واندر
طلب طعمه پرو بال بياراست
دیدی یه وقتایی همچین زود حاجت آدم رو برآورده میکنه که آدم هاج و واج میمونه
که چیکار کنه.یه وقتایی انقدر زجر میکشی که می خوای روی زمین نباشی.
ولی حتما خودش بهتر میدونه اون موقع هایی هم که برآورده نمیکنه یه خیری تو کاره.... خدا جونم مرسی بابت همه چی ....عاشقتم 
نه از فردايي كه نمي دونم چه جوري مي شه...

بر راستی بال
نظر كرد و چنين گفت ...
امروز همه روی
زمين زير پر ماست
گر بر سر
خاشاك يكی پشه بجنبد ... جنبيدن آن پشه عيان در نگه ماست
بر اوج پرواز
كنم از نظر تيز ...
می بينم اگر
ذره ای اندر ته دريااست
بسيار منی كرد
و زتقدير نترسيد ... بنگر كه ازين چرخ جفا پيشه چه برخواست
ناگه زكمينگاه
يكی سخت كمانی ... تيری ز قضا و قدر انداخت بر او راست
بر بال عقاب
آمده آن تير جگر سوز ... وز ابر مر اورا سوی خاك فرو كاست
بر خاك بيافتاد
و بغلتيد چو ماهی ... آنگاه پر خويش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجبا تير
ز چوبست و ز آهن ! ... اين تيزی و تندی و پريدن زكجا خاست ؟
چون نيك نگه
كرد، پر خويش بر آن ديد ... گفتا زكه ناليم، كه از ماست كه بر ماست
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت
13:33 توسط سارا| |
نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت
10:26 توسط سارا| |
2- به نوعی که به زندگی نگاه می کنی، ارزشهات برایت تعیین می شود.
3- نوعی که به زندگی نگاه می کنی، هدفهایت تعیین می شود.
4- به نوعی که به زندگی نگاه می کنی، برای آن برنامه ریزی نیز می کنی.
5- روابط تو با دیگران به نوع نگاه تو به زندگی ربط دارد.
6- طرز پول خرج کردن تو به نوع نگاه تو به زندگی ربط دارد.
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت
10:51 توسط سارا| |
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت
13:20 توسط سارا| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت
12:20 توسط سارا| |
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت
11:29 توسط سارا| |
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت
11:28 توسط سارا| |
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت
11:4 توسط سارا| |
به یاد سفرمون به مشهد اردهال . خیلی روز قشنگی بود پر از خاطره های قشنگ با همسفرای دوست داشتنی اون لحظه هارو هیچ وقت فراموش نخواهم کرد.(جیگیلی جیگیلی)
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت
11:1 توسط سارا| |
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت
13:10 توسط سارا| |


